دوتا کفتر نشسته روی بام خانه ی ما.
یکی بق بق بقو خوان ،
شاد و سرزنده.
یکی خاموش ، افسرده ، دل آزرده.
یکی پاکوب و رقصنده ، گشاید پر.
یکی پا بند و دل مرده ، نشسته گوشه ای غمگین و سر خورده.
یکی پر را گشود و رفت ،
همچون تو.
یکی با آرزوهایش به روی بام این خانه نشست و مرد ،
همچون من.
( محمد حسین محمدی / ارودگاه مهاجرین افغانستانی / تربت جام)