قاصدک پيغامي آورده است:
از سكوت و درد ،
از نگاه و آه
از مردمان نشسته به انتظار پايان فصل سرد.
آري از زندان خبري آورده است.
قاصدك پير است ،
گويا اين آخرين پيغام قاصدٍ كم جان دلگير است.
حرفش را به خون بغض خود تر كرد:
در آن زندان كسي بي لاله و آب است من از آن زندان شدم بيرون ولي
مردمي در چنگ مرداب است .
قاصدك پيغام خود را گفت
سپس آرام سر برگـــــــل نهاد و خفت
يادمان باشد
گفته ي آن پير درد آلود:
ما بدون لاله و آبيم
قاصدك پرواز را ديده است
ما ، اسير چنگ مردابيم
(محمد حسین محمدی ) اردوگاه مهاجرین افغانستانی تربت جام )
دست گلچین فلک این بار هم گلی چید که بی همتا بود
نمیدانم چطور این خبر غم انگیز و اسفناک را خدمت شما جامعه وبلاگنویسان اعلام کنم
در حالی چشمانم خیس اشک است و دلم لبریز آه
در غم از دست دادن یک هموطن که واقعا عاشق وطنش بود به سوک نشته ام
و هزار افسوس که چرا بیشتر درکش نکردیم
او از این دنیای ملال آور پر کشید و با قلب پاکی که داشت بدون شک الان در بهشت برین با اولیا ء خدا همنشین شده است
دیروز این خبر را شنیدم چقدر باور کردنش سخت بود
بیایید برای شادی ان مرحومه فاتحه بخوانیم و از خدای متعال بخواهیم که روح ان مرحومه را غریق دریای رحمت خویش گرداند و برای بازماندگانش صبر و شکیبایی عنایت فرماید
روحش شاد یادش گرامی
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد
وسعت جدایی ام را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
دیده ی بارانی ام را حس نکرد
می روم از ندیدن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
همه رفتند کسی دور و برم نیست چنین بیکس شدن در باورم نیست
همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل مارو نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارو همون که فکر نمی کردی سوزوندش