ای تمام هستی ام در دنیای سرگردان و غبار آلود ، سلامی از اعماق وجودم نثار روح خدایی ات گر قابل بدانی عرضه میدارم ، ای مهرت سراپای وجودم را در نوردیده ، ای صفای خلوت ات رویای شیرین شبهای بی کسی هایم شده ، ای محبت سر شار از عشق آسمانی و آبی، ای جانم تو را خریدار و ای چشمانم تورا جویا
ای که از من دوری و در قلب منی ، مهر تو چون آتشی سنگین بر کالبد یخ بسته من شعله ور تر می گردد هر روز بیشتر از دیروز و فردا بیشتر از امروز
چگونه بخوانمت ؟ که شیشه زلال دلت نشکند و آبی چشمانت ابری نشود؟
چگونه صدایت کنم در حالی که اسم زیبایت ورد زبانم شده در همه وقت و همه جا؟
چگونه ببوسمت که شیرینی لبهای عسل گونه ات مرا مدهوش نسازد؟
شقایق بهاری من ای سبز شده در بهار زندگی ام ای تمام امید من به فراسوی زندگی و عشق
سر بر دامان پر گلت خواهم گذاشت تا قصه ی شیرین وفا را از زبان خودت بشنوم و عطر دل انگیز نفسهایت را که بیشتر از دیروز در شهرم پراکنده است احساس کنم
وقتی به آغوشم می کشی کاش زمین و زمان متوقف شود و این لحظات شگفت انگیز و بی نهایت زیبا کمی بیشتر مرا در بر بگیرد
طاقت اشکهایت را ندارم و ارزویم شده لبخند تو
جان من بادا فدایت من کیم ؟ دلبنــــــــــــــــد تو

خدایا این سال جدید را سالی سر شار از پیروزی ، سلامتی ، و صلح و آرامش در جهان قرار بده