خانه ای که قابل قدوم تورا داشته باشد ندارم
اما باور کن که خانه دل را برای حضور دل انگیزت مهیا کرده بودم همه جا جار زده بودم که
عزیزی در راه است
در حیاط کوچکمان گلدانهای سفالین گذاشتم ، هر چه پوستر سیاه و غمگین روی دیوار بود کندم و
به جایش مینیاتور خواجه ی شیرازی و ابرو بادی که در ان نوشته مادر همه دنیای منی ،
چسباندم
اما خبر رسید که نمی آیی ، حالا دیگه نه حافظ شیرازی به من نگاه می کند و نه میخهای روی
دیوار چیزی برای آویزان کردن دارند
دیگر حتی نمی خواهم به گلدانهای داخل حیاط آب بدهم
زندگی من همیشه همینطور بوده تا خواستم بخندم ، در همان ابتدای لب خند بغض کردم
امشب می خواستم منیاتور حافظ را چنگ بزنم و از روی دیوار پایین بکشم اما چشمم به نوشته
های زیر ان افتاد
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که زانفاس خوشش بوی کسی می آید
اطلاعات عمومی (حاصل ده ماه تحقیق )
1 شاهکارهای ادبی:
به این تک بیت توجه کنید می بینید که بدون نقطه سروده شده
روده ی سگ را کرم امامه کرد احمد و محمود را آواره کرد
* یک رباعی که هنگام خواندن لبها به هم نمی خورد:
هیچ کس در نزد خود چیزی نشد هیچ آهـن خـــنجر تیزی نشد
هیچ قنادی نشد استــــــــــاد کار تا که شاگرد شکر ریزی نشد
* یکی دیگر از شاهکارها ، اشعار زیر است که به صورت افقی و عمودی خوانده می شود
|
زفراق |
آن دلبر |
من دایم بیمارم | |
| آن دلبر |
کزعشقش |
بادردم |
بیدارم |
|
من دایم |
بادردم |
بی مونس |
بی یارم |
|
بیمارم |
بیدارم |
بی یارم |
غمخوارم |
2 میزان زاد و ولد در جهان
*هر ثانیه :3 نوزاد
*هر دقیقه : 180 نوزاد
*هر ساعت :11000 نوزاد
*هر روز : 260000 نوزاد
هر سال : 90000000 نوزاد
نام آورانی که فاقد تحصیلات ابتدایی بودند
* چارلی چاپلین ، هنرپیشه و نابغه سینما
*چارلز دیکنز ، رمان نویس انگلیسی
*توماس دیسون ، مخترع آمریکایی
*ماکسیم گورگی ، نویسنده روسی
تلفات جنگ جهانی دوم به این شرح است:
* 35 میلیون نفر کشته شدند
* 20 میلیون نفر دست و پا و چشم خود را از دست دادند
* 17 میلیون لیتر خون خالص به زمین ریخت
* 12 میلیون زن باردار از وحشت این جنگ سقط جنین کرد
* 130 هزار دبستان و دبیرستان منهدم شد
* 6 هزار دانشگاه نابود شد
* 390 هزار میلیارد گلوله در هوا منفجر شد
------------------------------
به علت اینکه خیلی سرم شلوغ شده نتوانستم بقیه داستان (( خشت خونی )) را بگذارم
که از همه شما عذر خواهی میکنم
اما در عوض داستان زیبای (( تازه وارد )) نوشته استاد عزیزم جناب آقای جهانمهر هروی را برای شما
گذاشتم
امیدوارم لذت ببرید
تازه وارد
پس از ماه ها در غند ما مرد جوانی را گروه جلب و احضار آوردند که دارای صفات ممیزه ای بود. موی های دراز، قد بلند، چشم های کلان میشی و لباس های مرتب داشت و خیلی با جرئت صحبت میکرد.
چند روزی نگذشت که آوازه های از او سر زبان ها افتاد. تازه وارد یک جادوگر است، از کف دست سربازان طالع آنان را می بیند، خوب هارمونیه می نوازد و صدای خوشی دارد. از قومندان غند گرفته تا رئیس ارکان، معاون سیاسی و قومندان تولی همه مرید وی شده اند و به او اجازه داده اند که با همان موی های بلند و دریشی های ملکی هر جائیکه می خواهد خوش بگردد. جای او همیشه کانتین غند بود و گاهی به معاون سیاسی در دفترش کانسرت میداد.
یکروز در کانتین غند او را دیدم که با قلم های رنگی نقاشی میکرد. چند سرباز با لباس های منظم دورش نشسته و نقاشی او را تماشا میکردند. نقش عجیبی با رنگ سرخ نارنجی و سیاه بر صفحه کاغذ کشیده و با زبان فصیح تشریح میداد. از دور نگاه کنید این تصویر انسانی است که در مذهب او دروغ ناروا است بابه نانک را می گویم و بعد ها می گفتند او نواسه سردار سلطان محمد خان طلائی است که از فرانسه به وطن باز گشته و دنبال کار و بار دارائی پدر مرحوم اش میگردد.
روز دیگر همهمه های در غند پیچید که تازه وارد می تواند داخل چاینک برود و شب جمعه در کانتین قطعه همه سربازان جمع شده بودند. معاون سیاسی و آمر اپراسیون هم در جمع نشسته بودند. تازه وارد در جای قرار گرفته بود که همگی او را دیده می توانستند پیش رویش چاینکی قرار داده بود که شاید پنج یا شش پیاله چای میگرفت. ابتدا صورت اش را با پتوی کلان پوشیده همگی خاموش شدند و او در زیر پتو آوازهای مخصوص در آورد. با دست هایش پتو را شورک میداد. همگی متوجه او و چائنک بودند. بعد از مدت شاید پنج دقیقه پتو را از روی صورت اش دور نموده و با صدای آمرانه گفت: دوستان عزیز، رفتن درون این چائنک کار ساده و آسانی نیست. میدانید من باید آنقدر کوچک شوم که مثل نطفه سه ماهه در بطن مادر باشم و آنگاه یکراست درون چائنک بروم. من با دوستان و هم کیشان ام صحبت کردم و آنان توصیه کردند: پیش روی من مشکلاتی وجود دارد که باید آن را برداشت و بنا برآن من فقط چند خواهش دارم. از شما می خواهم که صادقانه آنها را قبول نموده و طبق دستور من اجرا کنید. صدای همهمه بالا گرفت. معاون سیاسی قطعه با صدای بلند و آمرانه گفت: امری در کار نیست همگی با توهستیم زود باش.
تازه وارد موی های درازش را از صورت اش پس زده و با خنده گفت: خیلی خوب خواهش آول من از شما همین است که هر که در عمر خود حتی یکبار انسانی را کشته باشد باید از این مجلس بیرون شود و برود روی بسترش بخوابد با عجز توبه کند خداوند توبه اش را قبول و در خواب خواهد دید که چهار یار کبار او را همراهی نموده به بهشت میبرند. فراموش نکند که پیش از آنکه بخواب برود برای من هم دعا کند که دوباره از چائنک خارج شده بتوانم در غیر آن صورت من درون چائنک برای ابد می مانم و او هم نیم چهره سیاه کمائی خواهد کرد.
نفس در سینه همگی حبس شده بود. درین میان معاون سیاسی، آمر اوپراسیون و دو تا از سربازان از کابین قطعه خارج شدند. تازه وارد باز پتوی عسکری را روی صورت اش انداخت و صداهای عجینی در آورد و با دست پتو را شورک داد دوباره آنرا پس نموده و گفت: آنانی که ناپاک باشند یعنی غسل ضرورت دارند بروند خود را پاک نموده تشریف بیاورند ورنه برای ابد از مردی خواهند افتاد. به تعداد ده الی دوازده نفر دیگر از کابین قطعه بیرون شدند. بهمین ترتیب ادامه داد و بار دیگر گفت: هر که برای یکبار هم پدر و یا مادر خود را لت و کوب و یا توهین کرده باشد بیرون شود و گر نه صاحب زن و فرزندی نخواهد شد. و هر بار توصیه میکرد بروید بخوابید و قبل از خوابیدن توبه کنید. خداوند زن دلخوا شما را با مال و منال فراوان به شما میبخشد و فرزندان اهل و صالح خواهید داشت.
خواهش آخر تازه وارد این بود: هر که در عمرش مال کسی را دزدیده باشد، زنا و یا لواته و یا با دروغ حق کسی را پایمال کرده باشد باید از این مجلس خارج شود در غیر آن در جنگ با دشمن هدف مرمی قرار خواهد گرفت. درد و زجر خواهد کشید و یا اسیر دشمن خواهد شد.
پس از همگی توصیه های تازه وارد پنج نفر سرباز درون کانتین تاقی ماندند و با بی صبری انتظار داشتند که رفتن تازه وارد را درون چائنک به چشم سر مشاهده نمایند.
تازه وارد در حالی که خنده معنی داری میکرد گفت:
برادران عزیز شما پنج نفر در این غند مردمان معصوم و باعث افتخار همگی هستید میدانید خداوند این نظام کائنات و زنده گی بر روی زمین را به برکت شما و به گل روی شما نگاه میکند و گرنه این همه فاسق، جانی، دروغگوی و ناپاک به درد کی میخورد همگی شان مثل کرم های گور هستند که گوشت و پوست مردگان را میخورند و بزرگ میشوند. چهره واقعی آنان را وقتی میبینید که آنان را در تنگناه قرار دهید. شما بهتر می دانید که رفتن درون چائنک ظاهرا کار ناممکن برای انسان است و مسیحا میتواند چشم سوزن را بینا کند. کار انسان عادی نمی تواند معجزه باشد. مرا با بزرگواری خود ببخشید شوخی بی مزه من وقت شما را ضایع و چهره بی عقلان را برملا کرد و از جایش بلند شد چائنک را روی میز کانتین گذاشت.
فردای آن روز موی های بلند تازه وارد پاک تراشیده، دریشی های مندرس نظامی به تن و تفنگ اتومات به شانه در صف سربازان ایستاده بود که در نفر کشی از غند به سمت جبهه جنگ می رفت.
ن- جهانمهر
اطریش ٧ فبروری ٢٠٠٥