با نگاه سبز باران عشق را تعبير كرد
همچو شبنم چشم در چشم شقايقها گشود
طرح يك لبخند را بر برگ گل تصوير كرد
زندگي را مي توان در خلوت هر صبح دم
با وضويي ، با دعايي ، با خدا تقرير كرد
بسوز اي شعله امشب خاك وخاكستر نشينم كن
بزن بر ريشـــــه ام تيغ جنون نقش زمينم كن
دلم از خويش ميـگيرد كجايي اي هجوم درد؟
ميان اين همه اســـطوره ها زخمي ترينم كن
من از تكرار مي گويم از ابهامــي مداري سرد
بـپـيچ اي شعله در من التــهابي آتـشـينم كن
كـجايـي اي غرور گمـشده در باورم ؟ بـرگرد
وبا روح بلند وسخت وسوزانت عجيـنم كـن
تو كه آرام مي خواني قنوت گريه هايت را
ميــان ربنــاي ســبز انگشــتت نگـينم كــن
دلم با توست اي موعود ! اي روياي زيبايم
بگـير اين پاره شـعرم را بگيروشـرمـگينـم كـن
تقديم به استاد عزيز و ارجمندم سركار خانم فروغ