با فرارسیدن سال نو تصمیم گرفتم که وبلاگم را خانه تکانی کنم به همین خاطر می خوام نظرات شما عزیزان که لطف دارین وبا نظرات خودتون منو همیشه دل گرم نگه می دارید را در این رابطه بدونم
به من بگویید:
۱) ایا همه مطالب را پاک کنم ومطالب دیگر بنویسم؟
۲)ایا نوع نوشتن را تغییر دهم؟؟
۳) ایا عکسها را افزایش دهم یا کاهش؟؟
در مورد چه چیز هایی بنویسم؟؟
انگلیسی بنویسم یا فارسی؟
لطفا هر چه سریع تر منو با نظرات قشنگ وسازنده تون یاری کنید
یعنی نظر بدین![]()
![]()
![]()
باز گشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم پياده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد وسفره ام كه تهي بود بسته خواهد شد
در حوالي شبهاي عيد، همســــــا يــــه صداي گريه نخواهي شنيـــد، همسايه
همان غريبه كه قك نداشت خواهد رفت وكودكي كه عروسك نداشت خواهدرفت
مـنم تمام افـــق را به رنـج گرديده منم كه هر كــه مرا ديـده در گـذر ديده
منــم كه ناني اگر داشــتم از آجر بود و سفره ام كه نبود ، از گرسنگي پر بود
به هر آيينه تصوير شكست من است به سنگ سنگ بناهاشان دست من است
اگر به لطف واگر به قهر مي شناسندم تمـــــام مردم اين شهر مــي شنـــاسند م
من ايستادم ، اگر پشــت آسمان خم شد نــماز خوانـدم ، اگر شهر ابن ملــجم شد
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد و سفره ام كه تهي بود ، بـسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم ،پياده خواهم رفـــــت
چگونه باز نگردم كه سنگرم آنجاست؟ چگونــه ؟ آه مزار بــرادرم آنجاســــــت
چگونه باز نگردم كه مسجد ومحراب و تيغ منتظر بوسه بر سرم آنجاســت
اقامه بود و اذان بود وآنچه اينجا بود قيـــــــــام بستن و الله و اكبرم آنجاســــت
مگيرخورده كه يك پا ويك عصا دارم مگير خورده كه پاي ديگرم آنجاست
شـــكســــــتـه مي گذرم از كنار شـما و شرمسارم از الطاف بي شما ر شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم شهـــيد داده ام ، از درد تان خبر دارم
توهم بسان من ازيك ستاره سر ديدي پدر نديدي و خاكستر پدر ديـــــــــــدي
تويي كه كوچه غربت سپرده اي با من و نعش سوخته بر شانه برده اي با من
تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم توسنگ خوردي اگر آب ودانه من خوردم
گرچه مزرع ما دانه ي جو هم داشت و چند بوته مستو جب درو هم داشــت
اگر چه تلخ شد آرامش هميشه تان اگر چه كودك من سنگ زد به شيشه تان
گرچه سيبي ازاين شاخه ناگهان گم شد ومايــــه ي نگراني براي مردم شـــــــد
اگر چه متهم جرم مســـتند بـــودم اگر چه لايق سنگــيني لـحـــد بـــــودم
د م سفر مپــــسند يد نا امي د مـرا ولو ، دروغ ، عزيزان ، بحـل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت پيــاده آمـده بـــودم ، پيـــاده خواهم رفت
به اين امام قسم چيزي ديگري نبرم به غير خاك حــرم چيز ديگري نبرم
خدا زياد كند اجر دين ودنيا تان و مســتجاب شـود ـبـاقـــي دعــا ها تــا ن
هميـــشه قلــك فرزنــدانتــــان پر باد و نان دشمنانتان هر كه هست ، آجر باد
کاظمی/۱۳۷۱/مشهد
بررسى وضعيت متكديان شهر تهران توسط سعيد پدرام، پژوهشگر، نشان مى دهد، تعداد متكديان زن نسبت به چند سال گذشته رشد قابل توجهى داشته و ۷۲
/۴ درصد متكديان بى سواد هستند. مردان متكدى دو برابر زنان از لحاظ ظاهرى نامرتب هستند. ۲۴ در صد متكديان معلول و تعداد آنان ۶/۵ برابر زنان است و ۸۱/۴ در صد متكديان غير تهرانى و عمدتأ خراسانى هستند. ۵۰ درصد آنان مهاجرند و به همراه خانواده و ۳۲ درصد به تنهايى به تهران سفر كرده اند. ۶۳/۸ درصد به تنهايى گدايى مى كنند. ۳۴/۸ درصد از متكديان تهران بى خانمان و ۱۱/۶ درصد منزل شخصى دارندمن در اقيانوس بد بختي محكوم به فنا هستم، فرياد وناله، دشنام يا التماس، بغض يا محبت، كوشش يا سستي،
هيچ كدام مانع غرق شدن من نخواهد شد. من محكوم به عذاب هستم
در اين باتلاق متعفن، لحضه به لحضه فرو تر مي روم ، شيون من به جايي نمي رسد و ناله ام دلی را
ونا را متاثر نمي گرداند.، هركسي در اطراف من در اين منجلاب پر از تيغه هاي زهر آ گين وگزنده هاي كشنده غوطه ور است.
وهمه هم درد وهم بند من است
هر يك با نحوه ي خاصي با اين عذاب دست به گريبان است
همه با ناله وبا ضجه آرزوي مرگ مي نمايند ودر عين حال همه از مرگ هراسانند
با آنكه حتي براي لحظه اي طعم شيرين زندگي را نچشيده اند
در اين جهنم كه من محبوسم ، نور وهوا وجود ندارد، نعره وفرياد از نزديكترين مسافتي شنيده نمي شود.
تشنجات كه روح مارا شكنجه مي دهد از كوتاهترين فاصله اي ديده
نمي شود ، سكوت وظلمت بر اين قبرستان وسيع حكم فرماست .
اين سكوت وظلمت لايتناهي به قدري وحشت آور است كه الام ديگري در برابر ش نا چيز است
وگهگاه فرياد و ناله كودكان وزنان كه سرشان از دم تيغ مي گذرد بر وحشت اينجا مي افزايد
ترس ووحشت سرا پاي مارا فرا گرفته
بد بيني وبد گماني بالاي سر ما خيمه افراشته ، ديگر از سايه خود بيمناك واز برادر خود بد گمانيم ،
همه از هم وبا هم رنج مي بريم ،همه ازهم وبا هم مي ترسيم ،همه از هم وبا هم فرياد مي كشيم ،همه از هم وبا هم نا راضيم
همگي از هم متنفر وبيزاريم ،ولي همگي باهم اين جهنم را به وجود آ ورده ايم
راستي ودرستي ،وطن خواهي ونوع دوستي، كلمات متداوله ماست ولي در عمل جز ترس وكينه ، رنج وبد بختي حاصلي نداريم
آنچه در محيط ما وجود دارد براي تشديد شكنجه وافزايش رنجهاي ماست
علماي اعلام از عمل نيك محروم است ، پاسبان دزد است ،قاضي راشي است دولت هم دشمن جان ماست
فرهنگ كانون جهل وفساد گشته ، وعدليه مركز ظلم وقساوت
همه مي دانيم و همه آهسته اين قضايا را صحبت مي كنيم ، با وجود آن به متعالمان وملا نمايان احترام مي گذاريم
از پاسبان مي ترسيم ، به قاضي التماس مي كنيم ، از دولت انتظار شفقت ومساعدت داريم
و براي دفع ظلم به حكومت پناه مي بريم
اما احترام به ملا نمايان ،ترس از پليس،التماس ما به قاضي ،داد خواهي ما به حكومت و عدليه همه ريا كاري ودروغ است .
ودعاي علما،تحفظ پليس ،عدالت قاضي از آن دروغتر است
دروغ هيزم اتش جهنم ماست ،دروغ ماده اوليه اين كار خانه رنج وعذاب است ،دروغ محصول تمام نشدني اين مزرعه افت است
آري دروغ تخم پر حاصلي است كه لا ينقطع در سر زمين بلا كاشته شده وميوه آن بر خرمن كينه و عداوت ، تنفر وبد بيني افزوده مي شود...
... دروغ ،كنسرت شياطين واهنگ عزايست كه در سر تاسر اين قبرستان نواخته مي شود
دروغ سرود جهنميان است
زندگي ماچسيت؟؟
در ميان شعله هاي اين جهنم مي خنديم ،گريه مي كنيم ،مي ترسيم ،مايوسيم ،اميد واريم ،
مي روئيم ،رشد مي كنيم ، گل مي دهيم ،پژ مرده مي شويم .
ليكن لهيب اين آتش سوزنده ي ما ابدي است
آيا نسلهاي آينده ما نيز در اين جهنم براي هميشه وتا ابد خواهد سوخت؟؟
اصلا زندگي ما به معني حال وجود ندارد ،زندگي ما به فردا احاله مي گردد ،و ما به فردا علاقه منديم ،
فردايي كه امروز نمي شود ودر پي خود فرداي ديگري دارد
با وجود آن اين فردا مرجع اميد ماست ، فردا، آهنگ يكنواخت وتنها آهنگ اميد بخشي است
كه در سر تاسر جهنم ما طنين مي اندازد
فردا سرور دائمي ماست ، فردا نان خواهيم خورد ،فردا دفع ظلم خواهد شد ، فردا آلام ومصائب ما كمتر خواهد شد ،
فردا دژخيمان دست از شكنجه وتعذيب ما خواهند كشيد
فردا صداي شلاقي كه استخوانهاي ما را خرد مي كند شنيده نخواهد شد
ما منتظران اين فردا هستيم
هر سطري از اين نوشته ها عذاب وجزائي است كه بر ما تحميل شده است دراين جامعه(جهان) حرف بد جزو جنايت است
، ليكن عمل بد ، پاك ومباح است
در اينجا همه كارهاي بد عملي مي شود ،بدون آنكه حرفي از آن به زبان آورده شود
تمام حرفهاي خوب زده مي شود ،بدون آنكه ذره اي عملي گردد
نداي فضيلت وتقوا از زمين به اسمان مي رود ،ولي فضيحت و رسوايي از در و ديوار مي بارد ، راستي ودرستكاري اولين الفباي تدريس مكاتب ومدارس است ، ولي اين نخستين دروغ ونا درستي است كه به اطفال ما تعليم داده مي شود
قهقهه ي ما زهر خندي از بغض وعدوان است كه به هر طرفي متوجه گردد ، چون شعله هاي آتش سوزنده وكشنده است
منظره بد بختي وبي نوايي ديگران مسبب نشاط ماســـــــت ،
گر چه ظاهرا با چهره ي معصوم وغمناك مي گوييم: آه بـــــــيچاره!!! اما در باطن موجي از مسرت ،آتش سبعيت دروني ما را تسكين مي نمايد
اينجا سر زمين عجايب واسرار است
مادامي كه سر ديگري را از بدن جدا مي نماييم ، با آهنگ پدرانه مي گوييم::
ميـــــازار موري كه دانه كش است كه جان دارد وجان شرين خوش است
بار الهی رهبر اسلامیان کی خواهد آمد؟
شیعیان را مقتدای مهربان کی خواهد آمد؟
آنقدر از کردگار خویش امید دارم
که شفا بخش دل امید واران خواهد امد