توفيق همجواري با مرقد مطهر ثامن الائمه ، آقا امام رضا (ع) شاهدان مشهدش راسعادتي است عظيم وبي پايان
بهشت زيارتش بهانه بودنمان است ومجاورت بارگاه ملكوتي اش بهاب جانمان ، چه خوش است همسايگي با خورشيد
پانتومیم ؛ یعنی گویاترین دستها ، سخنورترین انگشتها و پرمحتواترین سكوت
در بازیهای میم ( میموس ، لال بازی كه شكل اوليه پانتوميم بود ) بیشتر برتقليد و سپس اشاره تكیه می شد . حال آنكه در بازیهای پانتومیم مسأله اصلی فقط استفاده از اشاره است البته رقص هاي نمادين نيز گا هي به منزله مكمل همراه پانتوميم اجرا ميشد .
تفاوت پانتومیم با باله این است كه درپانتوميم یك بازیگر به تنهایی باید همه نقشهای درام را ایفا كند و طرحهای آن بیشتر برگرفته از اساطیر یا داستانهای قهرمانی است حال آنكه باله رقصي گروهي است . هرچند كه بازیگران پانتومیم نيز داستانهاي تراژدیكي را به صورت رقص به نمایش می گذا شتند . بيشترين تعداد این رقاصان یونانی بودند كه غالبا در شهر رم و گا هگداري در ساير شهرهاي مهم آن امپراتوری گسترده هنرشان را عرضه ميكردند .
به عنوان نمونه ميتوان به رقصنده اي به نام " پولادس " اشاره كردكه خود یكی از پایه گذاران پانتومیم بود واجراي پانتومیم – آگاممنون – كه برگرفته از تراژديي به همين نام است او را به اوج شهرت رساند . هم زمان با او بازیگر دیگری هم به نام " منستر" تراژدی زنان تراخیس سوفوكلس و همچنین تراژدیهای ا وریپیدس را كه برای رقصهای یك نفره تنظیم شده بود با رقص به نمایش در آورد . پانتوميم در آن دوره با گونه اي مونولوگ میمیك توام بود كه رومیها به آن « كانتیكا » می گفتند ، و بیشتر با آهنگ فلوت و یا اركستر همراه بود و با آوازهای مخصوصی هم كه ریتم رقص داشت ، همراهی می شد .
اصل و ریشه پانتومیم را باید در جشنهای ( بی بند و بار ) مصرباستان جستجو كرد و دليل رشد روز افزون اين هنر را هم باید در اجراهاي موفق رقاص مشهور یونانی " تلستس " جستجو كرد . او موضوع یك نمایشنامه را چنان با رقص و حركات استادانه انگشتانش به نمایش درمی آورد كه همه تماشاگران داستان نمایشنامه را بدون آنكه در آن كلامي بشنوند به درستی درك می كردند . اما "پولادس " و " باتولوس " آفرینندگان واقعی پانتومیم هنرمندانه و تئاتری در عصر" سزار آوگوستوس" (40 ق م ) بودند . "پولادس" در بازیهای پانتومیم تراژیك استاد بود و " باتولوس " هم به سبب اجرای پانتومیم های عشقی و جنسی نزد زنان رومی شهرت فراواني یافته بود .
" آریستونیكوس" نوشته است كه" پولادس" و" باتولوس " در اجراهاي خود هر سه نوع رقص رايج در درامهای یونانی « املئیا » و « اسكینیس » و « كرداكس » را در هم آمیختند و به اين صورت « رقص ایتالیایی » را به وجود آوردند گویا " پولادس" در كتابی كه متأسفانه از میان رفته ، این نوع رقص را توضیح داده است .
« بازیهای پانتومیم آموزنده است و شور و هیجان می آفریند . این بازی آنچنان ژرف به افشاگری می پردازد كه انسان بی اختیار خود را در درون آن می یابد و به ذات اصلي فرمان خدايان دلفی ( خودت را بشناس ) اعتقاد پیدا می كند . » بازی میمیك و رقص " پولادس" تواناتر از هر گفتاري به افشاگری می پرداخته و نمایش او در حقیقت ناگفتنیها را بیان ميكرد .
هنگامی به هنر بازیگران پانتومیم پی می بریم كه بدانیم آنها با ماسك بر روی صحنه ظاهر می شدند و واضح است كه در چنین حالتی از حركات مؤثر میمیك چهره نمی توانستند استفاده كنند . در ماسك بازیگران پانتومیم قسمت دهان بسته بود و آنها به اجبار فقط با دستهای خود سخن می گفتند . اما برش و ساخت ماسكها به گونه ای بود كه بازیگر می توانست چشمان خود را به بازی بگیرد . " كاسیودور" می گوید كه" آپولیوس" قادر بود با چشمان خود برقصد و با آنها برای تماشاگران سخن بگوید .
مورخ نامدار رومي" پلوتارك" به خاطر اجراهاي قوي وبهره گيري درست و استادانه از ماسك هاي نمايشي به " پولادس " لقب « مرد هزار چهره » داده بود . "پولادس" به پانتومیم های كمیك علاقه ای نداشت ولی " باتولوس " در این گونه پانتومیم مهارت فراوانی داشت " پولادس " بعدها مدرسه رقص و پانتومیم را پایه گذاری كرد و به كار آموزش اين هنر پرداخت بطوريكه یكی از شاگردان با استعدادش به نام" هولوس " در كار خود به چنان مرتبه ای رسیده بود كه اغلب در مسابقه ها پا به پاي " پولادس " به رقابت می پرداخت . شواهد و مدارك تاریخی فراواني دال بر برگزاری مسابقات پانتومیم در عصر سزار وجود دارد .
پانتومیمهای" باتولوس" از لحاظ هنری در سطح پانتومیم های" پولادس" قرار داشت با ا ین تفاوت كه اودر نمایشهایش به مسائل كمتراخلاقی و حتی ضد اخلاقی نيز می پرداخت . ولي در هر حال روميان دوران سزار ، علاقه زيادي به كارهای" باتولوس " كه يك برده ٍآزادشده بود داشتند . علاقه مردم روم به نمایشهای پانتومیم و بازیگران آن تا آنجا بود كه وقتی رقاصان مشهور آن پابه خیابان می گذاشتند فوراً گروه كثیری از مردان نامدار و جوانان اشرافي دور آنها حلقه می زدند يا دنبالشان راه می افتادند . تا آنجا كه" سنكا " تراژدي نويس نامدار رومي با خشم و تلخی همه جوانان و شاهزادگان نوجوان را بردگان پانتومیم می ناميد .
" آوگوستوس " یك بار " پولادس" را از ایتالیا تبعید كرد، اما متوجه شد كه همه را با خود دشمن كرده است ؛ به همین دلیل ، فوراً وی را از تبعید فراخواند . " تیبریوس " تماشاي پانتومیم را برای سناتورها ممنوع كرده بود . اما برعكس" كالیگولا "به پانتومیم چنان علاقه داشت كه در حین اجرا اگر تماشاگری كوچكترین مزاحمتی ایجاد می كرد ، دستور می داد شلاقش بزنند . در اين ميان " نرو ن" پا را از اينها فراتر گذاشت تا آنجا كه زنان و مردان متشخص رومی - حتی بانوی نودساله ای به نام الیاكاتلا - را به رقصهای پانتومیم وامی داشت و خود نیز در برابر همه آنان به رقص می پرداخت ، شوق او تا آنجا بود كه « پاریس » يكي از بازيگران محبوب پانتوميم را مقام و منصب سیاسی بخشید و عالیترین مشاور خود قرار داد . اما اين جايگاه دوام زيادي نداشت و در مسابقه ای میان" نرون" و "پاریس" هنگامی كه تماشاگران" پاریس" را بیش از نرون تشویق كردند ، او دستور داد كه سر از تن" پاریس " جدا كنند .
" تراژان ( ترایانوس )" پانتومیم را ممنوع كرد ؛ اما در دوران حاكمیت " آنتونیوس " و "مارك آورلیانوس " پانتومیم دوباره به سرعت رشد كرد . " تئودوسیوس" هنر پانتومیم را دوست می داشت و امكانات زیادی هم برای آن فراهم آورد . اما در همین زمان ، سخنوری به نام " لیبانیوس" كتاب مشهوری بر ضد پانتوميم منتشركرد ودر آن از بازیگران به عنوان « افراد غیرشریف » نام برد .
در عصر روم سزاری ، موضوع و محتوای تراژدیهای اشیل و سوفوكلس و ائوریپیدس دیگر با كلمات بیان نمی گردید بلكه به گونه ای بسیار فریبنده با رقص و ایماء و اشاره در صحنه به معرض تماشا گذاشته می شد . اما مسأله به همین جا ختم نمی شد . در درون این دگرگونیهای عجیب ، چهره هايي ظهور كردند كه همه را شگفتزده كرد ازآنجمله " هلادیا " كه از رقاصه های بنام عصر سزار بود . او بكرات نقش " هكتور" را اجرا كرد و از سوی هزاران تماشاگر مورد تحسین قرار گرفت . " لئونتیوس " در بیش از هفت اثر منظوم خود از این زن یاد كرده و او را ستوده است .
بعدها در قرن نهم میلادی رقاصه ای پرآوازه به نام" آنتوسا " با پانتومیم و بازیهای سحر آمیز و شهوانیش همه را افسون كرد و تحسين همه را برانگيخت بطوريكه پانتومیم هايي كه شور و هیجانی جنون آمیز داشت ، نه تنها در رم بلكه در سایر شهرهای بزرگ این امپراتوری مانند بیزانس و كارتاژ نیز به سرعت توسعه يافت .
نمایشهای پانتومیم در محوطه اركسترا اجرا نمی شدند بلكه بر روی ( پولیتنيو م ) وبه صورت رقص اجرا می شد . بلافاصله پشت سر بازیگر پانتومیم ، گروه همسرایان قرار داشت كه به فراخور هر نمايشي آوازي می خواندند اين اركستر از سازهای : فلوت و سوت سوتك و سنج تشكيل ميشد كه در ابتداي نمايش نوازندگان آهنگی می نواختند و سپس با سازهايشان حركات بازیگر پانتومیم را همراهی می كردند . احتمالاً نخستين بار " پالادس " چنین اركستری را به كار گرفته است. پس از آهنگ آغازین اركستر ، بازیگردر حاليكه لباسي از ابريشم اعلي وبا رنگ شاد وروشن پوشيده بود با حركات خود به تماشاگران حاضر سلام و خوش آمد می گفت و سپس نمايش شروع ميشد .
اما متاسفانه زیاده روی در نمايش قصه ها ورقص هاي جنسی در بازیهای آتلانی و میموس كار را به آنجا رساند كه كلیسا با قدرت تمام بر ضد این پدیده تئاتری قد برافراشت و پس از آن هم در برابر تمامی تئاتر ایستاد. بطوريكه " مارك مینوكیوس فلیكس " در دفاعیه خود از مسیحیت ، كه به صورت دیالوگی میان یك بي دين با یك مسیحی رد وبدل ميشود ، چنین مينويسد :
« بازیگر زنا را آموزش و به نمایش می گذارد .اين بازیگران منحط عشق ناپاك را تقلید و آن را به تماشاگران هم تلقین می كنند .آنها گستاخانه به خدایان توهین ميكنند و آنها را در صحنه جنایتكار نشان می دهند .»
او كمدی را هم تكفیر می كند و با خشم و غضب می گوید :
« بازیهای كمدی مسائل دختران جوان و باكره و یا عشقبازیهای زنان فاحشه را به صحنه می آورد و صد افسوس كه هرچه نویسندگان این كمدیهای بی بند و بار در بیان و قلم ماهرتر باشند ، به همان نسبت نیز می توانند ناپاكیها را ظریفتر و خوش رنگ و روتر به نمایش درآورند از این بازیگران چه بگویم ، آنها زنا را با نمایش آموزش می دهند ، »
كلیسای الویرا در سال ( 305 م ) اعلام كرد : « اگر بازیگران پانتومیم بخواهند به دین مسیح بگروند ، باید ابتدا از كار و حرفه خویش دست بردارند . » بعدها ساير مؤسسات و مراجع كلیسایی نیز تصمیمات مشابهی در مورد بازیگران تئاتر ، صاحبان تئاتر ، گلادیاتورها ، ارابه رانان ، نوازندگان فلوت و رقاصان گرفتند .
ماجرا تا آنجا شدت گرفت كه رهبران كلیساها حتی كار را به طرد بازيگران از كلیسا هم كشاندند . در یكی از اعلامیه های كلیسایی می خوانیم : « هركس در تماشای تئاتر زیاده روی كند و به آن ، چنان دلبستگی پیدا كند كه نتواند از آن دل بكند ، باید از كلیسا طرد شود ! » چهارمین شورای كلیسایی كارتاژ ، كه در سال ( 399 م ) تشكیل گردید ، افرادی را كه در روزهای یكشنبه و اعیاد مسیحی با رفتن به تئاتر از ادای فرایض دینی خویش سر باز می زدند تهدید به اخراج از منطقه نفوذ كلیسایی خود كرد . در همان زمان نیز ازدواج فرد مسیحی با بازیگر تئاتر ممنوع اعلام گردید و هیچ گونه مراسم مذهبي برای فوت ودفن بازیگران نمايشها برگزار نمی شد .
البته دلیل چنین موضعگیری خصمانه اي از سوي كلیسا فقط به دليل غیراخلاقی و منحط بودن برخی پدیده های تئاتری دوران سزار نبود ؛ بلكه انتقام مذهبيون از بازيگراني بود كه مسیحیت را بكرات بر روی صحنه تئاتر مورد تمسخر قرار داده بودند .
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی
ولی با خفت وخاری پی شبنم نمی گردم
را خدمت تمامی عاشقان راه حقیقت تبریک وتهنیت عرض می کنم
جیغ زدم مواظب باش بچه الان می افتی اهای کمک...
وای ... افتاد... مردم کمک.... بچه از بالای پشت بام افتاد.......
بچه مردم از دست رفت..
وقتی به محل حادثه رسیدم از تعجب می خواستم شاخ در بیارم !!!
بچه ۹ ساله ای بود که از ان ارتفاع پرت شده بود صحیح وسالم راه می رفت
مردم دورش را گرفته بودند همه با تعجب از او می پرسیدند باورشان نمی شد حق داشتند
باورش خیلی مشکل بود
پرسیدم بچه جان چی شد؟؟
کودکانه گفت:می خواستم اون پایین تو پیاده رو را ببینم خودم را خم کردم سرم گیج رفت پرت شدم پایین
ولی چرا چیزش نشده بود؟؟
جواب داد:بابا ومامانم هر وقت گرفتار می شدند می گفت یا امام زمان منم وقتی داشتم می افتادم
یه دفعه متوجه شدم آقای مهربونی مرا گرفت واروم تا زمین رسوند
انگار داشتم پرواز می کردم صدای گریه مردم تمام پیاده رو را پرکرده بود
((( به نقل از کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج)