ای مولای ما !ای مهدی موعود!
اگر نه اکنون ، پس کی؟ اگر نه در اینجای زمان ، پس در کجای زمان؟
کارد مصیبت به استخوان صبوری رسیده است
ما از ازل به امید آمدن تو زیسته ایم
ما سلسله ستمهای عالم را با اتصال به حلقه ی انتظار تو تاب آورده ایم
در همه شبهای سیاه ما تاب ماندن از گیسوی تو گرفته ایم .
در کوره راههای لغزنده قرنها ، ماسوی چشم از سرمه ی انتظار تو ستانده ایم .
اکنون ، دیگر قصه ی صبر به سر رسیده است وته ماند های طاقت تمام شده است .
این زخم کهنه ی انتظار ،فقط با مرهم ظهور التیام یافتنی است
بیا !!
اماما ! عاشق توییم و دوستدار دوستداران تو وخاک پای منتظران تو اما افسوس که خود ، خانه ی دل زا برای آمدن تو مهیا نساخته ایم
اماما ! آشنایان به عمق درای عشق فرو رفته تند وما در ساحل مانده ایم.
نه چشمی که همهی زیبایی ببینیم ونه انسی با امواج ، که با آنها در آمیزیم ، ونه پرتویی از عشق که به جان حقیقت را ه یابیم