تبليغاتX
صدای غربت
داستان ، شعر خاطره ، درد دل

ای مولای ما  !ای مهدی موعود!

 

 

اگر نه اکنون ، پس کی؟ اگر نه در اینجای زمان ، پس در کجای زمان؟

کارد مصیبت به استخوان صبوری رسیده است

ما از ازل به امید آمدن تو زیسته ایم

ما سلسله ستمهای عالم را با اتصال به حلقه ی انتظار تو تاب آورده ایم

در همه شبهای سیاه ما تاب ماندن از گیسوی تو گرفته ایم  .

در کوره راههای لغزنده  قرنها ، ماسوی چشم از سرمه ی انتظار تو ستانده ایم .

اکنون  ، دیگر قصه ی صبر  به سر رسیده است وته ماند های طاقت تمام شده است  .

          این زخم کهنه ی انتظار ،فقط با مرهم ظهور التیام یافتنی است

بیا !!

اماما ! عاشق توییم و دوستدار  دوستداران تو وخاک پای منتظران تو  اما افسوس که خود  ، خانه ی دل زا برای آمدن  تو مهیا نساخته ایم

اماما  ! آشنایان به عمق درای عشق فرو رفته تند وما  در ساحل مانده ایم.

نه چشمی که همهی زیبایی ببینیم   ونه انسی با امواج ، که با آنها در آمیزیم ، ونه پرتویی از  عشق که به جان حقیقت را ه یابیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 4:49  توسط سجاد  |