تبليغاتX
صدای غربت
داستان ، شعر خاطره ، درد دل
سلام دوستان در این قسمت شما می توانید هرچه که دلتان می خواهید بنویسید
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 15:42  توسط سجاد  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:44  توسط سجاد  | 

میهن من زیباست جای گل بوته هاست  همه جا از خون شهیدان لاله زار است

سلام خود را به یاسهای وحشی می سپارم یاسها را بر بال کبوتران سپید می بندم ودلم را پل عبورشان می سازم

تا سلامم را از لابلای جنگلها  چمنزار ها وجاده های پر پیچ وخم به کوههای سر به فلک کشیده میهنم

پامیر وبابا  هندو کش زیبا پرواز دهند وبه او بگویند:

آنزمان که پلکهای خورشید آرام آرام روی هم می آیند» آنگاه که غروب دلتنگیها را با خود می آورد

در آنزمان به تو می اندیشم

وبرای فردایی دعا می کنم که بی صبرانه منتظرش هستم تا از نسیم سحر به سر زمین یاسهای وحشی کوچ کنم

و به درگاه خداوندی دعا می کنم که ترانه دلنشین زندگی را در گوش دل من زمزمه کرد تا به من کمک کند تا تو را آباد سازم

وتابلوی قشنگ  تورا در آسمان صلح ودوستی به تصویر کشم

تا دیگران ببینند وبه تو غبطه خورند واز ظلم خود به تو پشیمان شوند

عاقبت ای خاک جانبخش وطن می سازمت

با قلم یا بیلم ای خاک کهن می سازمت

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:36  توسط سجاد  | 

کاش بودم لاله تا جویند در صحرا مرا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 6:30  توسط سجاد  | 

من رد پای تو را در کچه خاطرات می جویم

ویک دنیا ماهو ستاره را فقط به خاطر تو می چینم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 6:27  توسط سجاد  |