سلام خود را به یاسهای وحشی می سپارم یاسها را بر بال کبوتران سپید می بندم ودلم را پل عبورشان می سازم
تا سلامم را از لابلای جنگلها چمنزار ها وجاده های پر پیچ وخم به کوههای سر به فلک کشیده میهنم
پامیر وبابا هندو کش زیبا پرواز دهند وبه او بگویند:
آنزمان که پلکهای خورشید آرام آرام روی هم می آیند» آنگاه که غروب دلتنگیها را با خود می آورد
در آنزمان به تو می اندیشم
وبرای فردایی دعا می کنم که بی صبرانه منتظرش هستم تا از نسیم سحر به سر زمین یاسهای وحشی کوچ کنم
و به درگاه خداوندی دعا می کنم که ترانه دلنشین زندگی را در گوش دل من زمزمه کرد تا به من کمک کند تا تو را آباد سازم
وتابلوی قشنگ تورا در آسمان صلح ودوستی به تصویر کشم
تا دیگران ببینند وبه تو غبطه خورند واز ظلم خود به تو پشیمان شوند
عاقبت ای خاک جانبخش وطن می سازمت
با قلم یا بیلم ای خاک کهن می سازمت
من رد پای تو را در کچه خاطرات می جویم
ویک دنیا ماهو ستاره را فقط به خاطر تو می چینم